تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کمیابترین کدهای جاوا

آقا گمانم من شما را دوست ... s
 

آقا گمانم من شما را دوست ...

..........





کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد ؟
يا اباصالح المهدي.....


در ادینه های دلتنگی......
در شرقی ترین نقطه دور......
در فراسوی سالها و هزار رنگها......
در کویر دلتنگی هایم......
در انتها ترین بی پایان امید......
چشم به راه امدنت به انتظار نشسته ایم.....

راهی که روزی, ظهور تو را فرياد خواهد زد......
راهی که اغاز زندگی بی پایان است......
راهی که مژدگانی سبزترین بهار است.....
راهی که تلاطم نور و امید است......

محبوبااا...........
بر سر راهی به انتظار نشسته ایم,
که می دانیم, روزی با تن پوش سبز امامت,
گستره شب را به ندایی خواهی زدود...........
به روزی که غزل ظهورت را در ان خواهی سرود........
نمی دانم چه روز و چه وقت, سالهای زمستانی مان را بهاری خواهی کرد
نمی دانم در کدامین ادینه, غروب شب انتظار از پس سالیانی دراز خواهد رسید

اما می دانم............
می دانم که چیزی به پایان شب نمانده است........
می دانم که روزی, در همین نزدیکی, پرده از روی خورشید کنار می رود.........
می دانم که روزی, جایی, یوسفان عالم را به جمال دلربایت, نورافشان می کنی.......
میدانم......
می دانم که خواهی امد.........

اي هميشه سبز......اي بهاري ترين باور......

************************************************************

 واما باز جمعه دیگری در راه است.................

دل از من می پرسد کی می آیی؟
من به او می گویم : جمعه می آیی و به خود می گویم کدامین جمعه ؟
سالها در انتظار آمدنت چشم به جمعه ها دوختم و دست به دعا داشتم  .
فقط تو میدانی و خدا که عصر های جمعه چه حس و چه حالی دارم .
وقتی که مجبور می شوم برای آرام کردن این دل بها نه ای بیاورم .
فقط تو می دانی و خدا که عصر ها ی جمعه چه اشکها که از چشمانم فرو نمی ریزد .
 چندین سال است که انتظارت را می کشم . با این انتظار مانوس شده ام .
باز هم مانند سالیان گذشته انتظارت را می کشم .
باز هم دل از من می پرسد کی می آیی ؟
و من باز به او میگویم : جمعه ...
جمعه می گذرد و باز....

 


یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشید ... شاید که نگاهی کند..... آگاه نباشید

                                                                 

                                                                                         شبانه روزتون قشنگ((اللهم عجل لولیک الفرج))

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386;ساعت 14:15;  توسط فاطمه; 
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

به نام خدای گل نرگس



دل تکه تکه ام از میان هزار خار گناه صدایت می زند،

خارهایی که دل خدایی ام را در خود گرفته اند و او را می درند

با اتمام هر روز به تماشای غروب می نشینم و غریبی ام را با او
تقسیم می کنم،

تا خورشید بداند من همچو او غریبانه به دیدار معشوق میروم


شب که می شود با کاهکشان و ستاره های دل آسمان درد و دل
می کنم

و صندوقچه ی دلم تنهایی ام را در ظلمت شب پنهان می کنم.

ای خورشید زندگی مه گرفته ام، با آمدنت دلم همچو کرم کوچک ابریشم

که عمری بر خود تنیده تا بال گشاید،

پیله ی خود را سوراخ می کند و با بالهای کوچکش به عرش پرواز می کند.

هر صبح دلم با آسمان پائیز انتظار انس می گیرد

و و در آن بغض مه آلود می گرید،

تا زلالتر از شبنم صبحگاهی شود... .

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386;ساعت 18:27;  توسط یه منتظر; 
تو را به علمدار بیا..

بسم الرب المعشوق...

 

ماه من فقط یک بار بگذار دیوانگی کنم !فقط یک بار رخصت بده تا رویت را ببینم !اخر مگر از ماهی  تو کم می شود دیوانگی ام را چند لحظه ای تحمل کنی!نمی گویم عاشق سینه چاکم نمی گویم برایت می میرم !فقط این را مطمئنم که دوستت دارم و به رسم دیرین من همان غریب عاشقم ...ماه خوبم برای دنیای کوچکم اسمان بزرگی افریده ام !فقط برای تو ..اخر شنیده ام باران که ببارد تو می ایی..خواستم اسمان بزرگ تر ابری تر و بارانی تر داشته باشم.......... شاید که بیایی!

ماه من هوای دل من ابری است..در عزای عباس علی هوای چشمانم بارانی است..صدای علمدار می اید....... ..تو بهتر می شنوی!

ماه من !کاش می شد معجزه شود و چشمان بی لیاقت من لیاقت دیدن قدم هایت را در بین الحرمین پیدا می کرد  کاش می شد رخسار زیبایت را کنار عشق بازی علم ها با باد می دیدم..

ای کاش ..

چه تصور قشنگی است شنیدن صدای تو..شنیدن ذکر یا حسین تو...ماه من !دیوانگی ام را قدری ببین..صدای العطش چشمان مرا می شنوی؟در عطش دیدن رخسار تو دارد می سوزد العطش من به بلندای کربلاست..

به علمدار قسم می دانم همین جایی...شاید جایی که من هنوز تو را گم نکرده بودم....

چه شوقی دارد احساس پاک عاشق بودن...عاشق باشی و معشوق را ندیده باشی..دل من عجب دلی شده!

این سومین محرمی است که ارزوی کربلا در دلم مانده است همیشه ترسم ازاین بود که وقتی تو امدی من نباشم...امام حالا می ترسم نه تو را ببینم نه کربلا را....

هوای چشمانم بارانی است!

تکرار محرم همیشه برایم  عذاب اور است...

همیشه می بینم صحنه ی برپایی علم ها را..همیشه انگار تصویر زهرای کوچک که منتظر علمدار است در مقابل چشمانم حک می شود..تکرار را دوست ندارم  حتی تکرار ناب ترین احساس ها را ..اما تکرار محرم اغاز بی قراری های من است...

این تکرار همیشه پر برکت است..

می دانی!شنیدن صدای سینه زنان حضرت عاشق برکت دارد ....

به علی قسم برکت دارد..

گوش کن صدای علمدار می اید....

بی قراری نشانه ی عاشقی است..می ترسم محرمی رسد و من بی قرار نباشم...شنیده ام که می ایی..اما کسی نگفت مگر تو رفتی؟

چرا کسی نمی گوید ما می اییم...اخر مگر تو همین جا نیستی...

اربابم...

کربلا رفتی به حضرت عاشق بگو دیر شد ما را نمی خواهی...ارزوی کربلایت را بر دلم نگذاری؟

اخر نمی دانم این چه رسمی است؟رسم عاشق کشی؟ اخر کجای این زمین ندیده عاشق می کنن و میروند....

دستمان دعایم را به ضریح نگاهت می اویزم شاید بیایی تا گره های دلم را باز کنی...

ارباب دعا کن برای امدنت...

مثل همیشه:

ارباب هر جا که هستی دعایم کن...

                              تو را به حرمت علمدارنجات زودتر بیا .....

 

منتظر نما.....

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386;ساعت 17:54;  توسط هانیه جوان دوست; 
به ياد كربلا افتاده ام باز ؛ عنان طاقت از كف داده ام باز

  شنیده بودیم شب های زمستان کوتاه است ! شنیده بودیم زود می گذرد !

 بی شما اما بلندترین زمستان های زمین را تجربه کردیم .... انگار تمام فصل های خدا مثل یک سال می گذرد ... چه زود جمعه ها می آیند و می روند و شما ....

راستی شما پشت ابرهای کدام فصل خدا پنهان شده اید که هر چه باران می بارد و برف می زند ، رخ عیان نمی کنید !؟!

می دانم ما آدم های زمینی ؛ آن قدر خودخواهیم که به روی ناباورمان هم نمی آوریم ؛بهانه ی سفرت خودمانیم و بس ! مایی که هزار جمعه ندبه خواندیم و صدها سه شنبه توسل زمزمه کردیم ؛اما یک بار از خود نپرسیدیم : کدام میهمان بدون دعوت صاحبخانه قدم به خانه اش می نهد تا برای همیشه بماند ؟!

مایی که معنی یاس را نفهمیدیم ، با چه رویی گلدان های نرگس می خریم تا مشاممان بوی عطر شما را بگیرد ؟

 

آقا می شنوید ؟ از دور صدای طبل و دوقل می آید و بوی اسپند های محرم ،کم کم میان کوچه هایمان می پیچد ... وقت آن رسیده بیرق های سیاهمان را در آوریم و سر در خانه هامان بزنیم : « تا کرب و بلا باشد ؛ بی خانه نخواهم شد »

از شما چه پنهان محرم هایمان هم بی شما خیلی چیزها کم دارد ....

محرم که می شود ، حال و هوای گم شده های کوچه ی بنی هاشم را داریم ...

دلمان می خواهد ، شما بیاید ، دستمان را بگیرید و تا کربلا ببریدمان ...

آرزوی بزرگیست ؛ می دانیم ...

ما لایق این همه معجزه نیستیم ، این را هم می دانیم ...

اما ....شما که بزرگید ؛شما که از گناه همه می گذرید ، ما گناهکاران بهشت نادیده را عفومان کنید و بیایید ...

این زمانه ی ما ، حضرت عباس (ع)ندارد که علم هایمان را بلند کند ... شما بیاید و نشانمان دهید ، عباس بودن یعنی چه ؟ ...

بیایید و نگذارید این محرم هم تمام شود و حضور سبز شما بر سر غریبی شیعیان جهان سایه نیفکند ...

از همین حالا روزها را می شماریم ...

قرارمان شب عاشورا ...

کنار چلچراغی که یاد حسین (ع) در پس شعله هایش زبانه می کشد ... : 

« خدا کند که بیایید »

 

 

 

---- از جانب الهه ای که تمام محرم های زمین را منتظر شماست : الهه شرقی ----

 

یا حق ...

 

 

 

نوسینده:الهه ی شرقی

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386;ساعت 11:53;  توسط عرفانه جوان دوست; 
اللهم عجل لولیک الفرج

اینجاآسمان آبی ترین آسمان هاست.

اینجا گنبد نیلی ترین گنبد هاست.

اینجا مردم با صفا ترین مردمانند.

اینجا زندگی بو سه ای بر دستان آسمان زمین است.

آری اینجا جمکران است.

اشک سرخ عاشقان سبز دل سپیدشان را فریاد می زند.

سبزوسرخ وسفید...

واه!که چه باشکوه به انتظار دوست ایستاده اند.

به انتظار آن سوار سبزکه آبی آسمان رابرپهندشت خاکستری رنگ زمین می گستراند.

جمکران همیشه جمکران است حتی اگر گنبد نیلی اش نیلی نباشد.

حتی اگر پاسبانان سر به فلک کشیده اش سبز نباشند.

جمکران همیشه جمکران است حتی اگر عطر قدم های عاشقان را نشنوی.

لا اقل برای ما جمکران همیشه جمکران است

 

 

 

هر کسی که دلش بخواد نویسنده ی این وبلاگ بشه..دوست داشته باشه برای اقا امام زمان(عج)بنویسه

دوست داشته باشه عکسی شعری  خلاصه هر چیزی که فکر کنه  اقا جونمون رو خوشحال می کنه

در صورتی که نویسنده  ی این وبلاگ بشه می تونه این کار و بکنه..

چه دختر چه پسر....در ضمن اینجا رئیس نداریم رئیس همه ی ما  امام مهدی (عج)هستش..

هر کسی هر موقعی که دلش خواست می تونه اپ کنه فقط خودش باید دوستاش رو خبر کنه اگه دلش خواست..

دیگه چی بگم؟به صورت خصوصی  نام کاربری و پسورد هر چی که دلش خواست رو برای من بفرسته تا عضوش کنم..

اجرکم عندالله..

یا علی

عرفانه جوان دوست

 

*** فعلا این عکسم که بعد از پایان مراسم شب قدر همین امسال از

 مسجد مقدس جمکران گرفتم  رو از من ( الهه شرقی ) قبول کنین، تا به

 زودی افتخار نویسندگی توی وبلاگ و شروع کنم : 

 

آقا نمی آِِیی ؟

 

   

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386;ساعت 11:29;  توسط عرفانه جوان دوست; 

JavaScript Codes