تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کمیابترین کدهای جاوا

آقا گمانم من شما را دوست ... s
 

آقا گمانم من شما را دوست ...

..........





العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

به نام خدای گل نرگس



دل تکه تکه ام از میان هزار خار گناه صدایت می زند،

خارهایی که دل خدایی ام را در خود گرفته اند و او را می درند

با اتمام هر روز به تماشای غروب می نشینم و غریبی ام را با او
تقسیم می کنم،

تا خورشید بداند من همچو او غریبانه به دیدار معشوق میروم


شب که می شود با کاهکشان و ستاره های دل آسمان درد و دل
می کنم

و صندوقچه ی دلم تنهایی ام را در ظلمت شب پنهان می کنم.

ای خورشید زندگی مه گرفته ام، با آمدنت دلم همچو کرم کوچک ابریشم

که عمری بر خود تنیده تا بال گشاید،

پیله ی خود را سوراخ می کند و با بالهای کوچکش به عرش پرواز می کند.

هر صبح دلم با آسمان پائیز انتظار انس می گیرد

و و در آن بغض مه آلود می گرید،

تا زلالتر از شبنم صبحگاهی شود... .

 

| لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386;ساعت 18:27;  توسط یه منتظر; 
تو را به علمدار بیا..

بسم الرب المعشوق...

 

ماه من فقط یک بار بگذار دیوانگی کنم !فقط یک بار رخصت بده تا رویت را ببینم !اخر مگر از ماهی  تو کم می شود دیوانگی ام را چند لحظه ای تحمل کنی!نمی گویم عاشق سینه چاکم نمی گویم برایت می میرم !فقط این را مطمئنم که دوستت دارم و به رسم دیرین من همان غریب عاشقم ...ماه خوبم برای دنیای کوچکم اسمان بزرگی افریده ام !فقط برای تو ..اخر شنیده ام باران که ببارد تو می ایی..خواستم اسمان بزرگ تر ابری تر و بارانی تر داشته باشم.......... شاید که بیایی!

ماه من هوای دل من ابری است..در عزای عباس علی هوای چشمانم بارانی است..صدای علمدار می اید....... ..تو بهتر می شنوی!

ماه من !کاش می شد معجزه شود و چشمان بی لیاقت من لیاقت دیدن قدم هایت را در بین الحرمین پیدا می کرد  کاش می شد رخسار زیبایت را کنار عشق بازی علم ها با باد می دیدم..

ای کاش ..

چه تصور قشنگی است شنیدن صدای تو..شنیدن ذکر یا حسین تو...ماه من !دیوانگی ام را قدری ببین..صدای العطش چشمان مرا می شنوی؟در عطش دیدن رخسار تو دارد می سوزد العطش من به بلندای کربلاست..

به علمدار قسم می دانم همین جایی...شاید جایی که من هنوز تو را گم نکرده بودم....

چه شوقی دارد احساس پاک عاشق بودن...عاشق باشی و معشوق را ندیده باشی..دل من عجب دلی شده!

این سومین محرمی است که ارزوی کربلا در دلم مانده است همیشه ترسم ازاین بود که وقتی تو امدی من نباشم...امام حالا می ترسم نه تو را ببینم نه کربلا را....

هوای چشمانم بارانی است!

تکرار محرم همیشه برایم  عذاب اور است...

همیشه می بینم صحنه ی برپایی علم ها را..همیشه انگار تصویر زهرای کوچک که منتظر علمدار است در مقابل چشمانم حک می شود..تکرار را دوست ندارم  حتی تکرار ناب ترین احساس ها را ..اما تکرار محرم اغاز بی قراری های من است...

این تکرار همیشه پر برکت است..

می دانی!شنیدن صدای سینه زنان حضرت عاشق برکت دارد ....

به علی قسم برکت دارد..

گوش کن صدای علمدار می اید....

بی قراری نشانه ی عاشقی است..می ترسم محرمی رسد و من بی قرار نباشم...شنیده ام که می ایی..اما کسی نگفت مگر تو رفتی؟

چرا کسی نمی گوید ما می اییم...اخر مگر تو همین جا نیستی...

اربابم...

کربلا رفتی به حضرت عاشق بگو دیر شد ما را نمی خواهی...ارزوی کربلایت را بر دلم نگذاری؟

اخر نمی دانم این چه رسمی است؟رسم عاشق کشی؟ اخر کجای این زمین ندیده عاشق می کنن و میروند....

دستمان دعایم را به ضریح نگاهت می اویزم شاید بیایی تا گره های دلم را باز کنی...

ارباب دعا کن برای امدنت...

مثل همیشه:

ارباب هر جا که هستی دعایم کن...

                              تو را به حرمت علمدارنجات زودتر بیا .....

 

منتظر نما.....

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386;ساعت 17:54;  توسط هانیه جوان دوست; 

JavaScript Codes